«البته در حد پیشنهاد»

23 دسامبر 2009

تخت نداشتیم. چه به‌تر البته. اتاق مرتب و راحتی داشتیم که حضور تخت، بدقواره و کوچک‌اش می‌کرد. خیلی کم بودند کسانی که تشک داشته باشند. من و مهدی هم -تا جایی که یادم می‌آید- رخت خواب‌مان پتوی تا شده بود.

مهدی صبح‌ها که بیدار می‌شد، پتوی رخت‌خوابی‌اش را بیشتر تا می‌کرد و کنار کمد پتوها پهن می‌کرد و وقتی می‌خواست درس بخواند یا چیزی بنویسد، می‌نشست همان جا. من اما این کار را نمی‌کردم. پتوها را هر صبح جمع می‌کردم و تا شب با هر دوشان خداحافظی می‌کردم.

انسان بسیار جالبی بود، و لابد هنوز هم هست. چند بار به‌م گفت که من هم اگر بخواهم می‌توانم یکی از پتوهام را تا کنم و وقت درس خواندن و نوشتن، روش بنشینم. من البته یا نیازی نمی‌دیدم یا دوست نداشتم و یا شاید اصلا حال و حوصله‌ی این کار را نداشتم. عادت داشت بعد از زدن حرف‌هاش بگوید «البته در حد پیشنهاد».

یک روز پتو را جمع کرده بودم و گذاشته بودم گوشه‌ی حجره. از اتاق بیرون رفت. من هم خواستم بروم بیرون؛ در را باز کرد و پتو را نگاه کرد و کمی سکوت کرد و گفت پتو را بگذارم داخل کمد. البته باز هم یادآوری کرد که «البته در حد پیشنهاد».

5 پاسخ به “«البته در حد پیشنهاد»”

  1. محبوبه می‌گوید:

    یحتمل ایشون هر دفعه به شما حرفی میزده ابتدا فراموش میکرده اصالت شما رو بعد که به یاد می اورده اون جمله در حد پیشنهاد رو اضافه میکرده به حرفاش :ذی

  2. مادرانه می‌گوید:

    چرا همش می گفته در حد پیشنهاد؟

  3. m . j . m می‌گوید:

    زندگی طلبه گی هم عالمی داره .

    شاید منحصر به فرد ( البته در حد یه پیشنهاد )


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.