چند سطر اول باید کمی بیربط بگویم. مثلا بگویم اینکه من میخواهم این حرفها را اینجا بزنم، تنها در حد بلند فکر کردن است و هیچ کارکرد دیگری ندارد.
فکر کنید آن نقطهی انتهای سطر پیش، نقطه ویرگول بوده و این سطر در ادامهی همان است. چرا که حداکثر بازدید اینجا به 40 هم نرسیده تا امروز؛ البته این که دلیل نمیشود البته. دلیل اصلی این است که حرفی که میخواهم بزنم، چون معرفتی است، هیچ ابایی از گفتن آن ندارم؛ این وبلاگ متروکه که هیچ؛ هر جای دیگری هم که باشد.
احتمالا بتوانم مقادیر زیادی دلیل از عقل و نقل و سیره فراهم کنم تا اثبات کنم آدم باید بتواند به همه چیز با عقل خودش برسد، و بتواند عقل خودش را راضی کند از عقیده و عملاش. حالا ممکن است من به این نتیجه برسم که مثلا دربارهی فلان موضوع باید صددرصد عقلام را بگذارم کنار و دنبالهرو عقل کس دیگری باشم؛ اما به هر حال همین گزاره را باید با عقل خودم بفهمم.
از آنجا که گزارهی پیشین مطلق است، پس مطلق است دیگر! و هیچ اما و اگر و الایی ندارد. من به ولایت مطلقهی فقیه معتقدم؛ با تمام لوازم و مقتضاهایش. اما این دلیل نمیشود که عقلتعطیل باشم. پیش از آنکه جلوتر بروم، باید یک تفکیک انجام بدهم. من فکر میکنم، و در محدودهی فکر کردنم محدودیتی نمیبینم. و اینکه ولی فقیه چگونه فکر میکند و در فلان مورد چه نظری دارد، نمیتواند فکر مرا تغییر دهد؛ گرچه فکر ولی فقیه و شیوهی تحلیل او، میتواند مرا در رسیدن به تحلیل درستتر و پختگی بیشتر کمک کند.
این از لحاظ فکر کردن!
اما از لحاظ رفتاری، خودم را ملزم به عمل به لوازم ولایت مطلقهی فقیه میدانم؛ و اگر -مثلا- ولی فقیه، حکمی کرد برای انجام یا ترک کاری، بیتوجه به فکر خودم، آنچه را انجام بدهم یا انجام ندهم، که حکم ولی فقیه است؛ البته تا جایی که آن حکم را از لوازم ولایت مطلقهی فقیه بدانم؛ مثلا به نظر حکم به اینکه «در انتخابات سال 88، به دکتر احمدینژاد رای بدهید»، از لوازم ولایت مطلقهی فقیه نیست. بنابراین حتی اگر ولی فقیه همچه حکمی بدهد، خودم را ملزم به اطاعت این حکم نمیبینم، اما به هر حال تا جایی که اقتضای عمل به لوازم ولایت مطلقهی فقیه است، اجازهی دخالت تحلیلهای خودم را نمیدهم. و از آن سو، عمل به لوازم ولایت فقیه را هم لزوما به معنای تغییر تحلیلهای خودم نمیدانم.
باز هم اینجا جای آمدن به سطر بعد نبود؛ ولی چه چاره که بند پیشین، بلندترین بندی بوده که تا اینجا نوشتهام. مثلا حکم ولی فقیه این بوده که نباید دولت را تخریب کرد؛ و نظر من این بوده -مثلا- که دولت را باید با تمام توان تخریب کرد. در این صورت، وظیفهی خودم میدانم هیچ کاری نکنم که بنابر نظر ولی فقیه، تخریب تلقی شود.
فکر میکنم همهی وجوه مسئله را بیان کردم. خوش حالام.
یک چیز دیگر هم بگویم. در همان حال که مثلا وظیفهی خودم میدانم دولت را تخریب نکنم، این حق را برای خودم قایلم که در یک فضای معرفتی، از فکر خودم دفاع کنم و برای نظر خودم استدلال بیاورم.
این شد همهی وجوه مسئله! مثالها همهگی برای درک عینیتر از مسئله است.
13 مه 2009 در 4:40 ق.ظ.
سقوط فکری و انحطاط نظری شما شروع شده. من علائم اینو زودتر دیده بودم برای همین هم بود که پریدن به من برات راحت بود توی فرفر برای اینکه من برای تو همه چیزی رو که توی این نظام ازش نفرت داری سمبلیزه میکنم اونوقت پریدن به من بی پناه خیلی کم هزینه تر از پریدن به حزبل های داخل ایرانه. اما با خودم حال میکنم که رگه های انحطاط و غربزدگی رو توی تو خیلی زودتر از این پست دیده بودم دودینگ جارن. حالا بیا به من بپر اشکال نداره. دیوار از دیوار من بین حزبال ها پیدا نخواهی کرد برای پریدن.
13 مه 2009 در 6:59 ب.ظ.
این «لوازم ولایت مطلقهی فقیه» یعنی چی؟
فکر میکنم مهمترین وجه مسئله که فقط با بیان یک مثال ازش گذشتی همین «لوازم ولایت مطلقهی فقیه» بباشه.
- «لوازم ولایت مطلقهی فقیه» یه مسئلهی مبسوط و نیازمند تحلیل زیاده. من دو تا مثال زدم؛ که این دو تا مثال کاملا تفکیک شده بود، و میتونه تا حد زیادی مسئله رو روشن کنه. به نظر خودم، همهی وجوه مسئله رو نوشتم؛ البته به تناسب وبلاگ و یه نوشتهی وبلاگی.
16 مه 2009 در 12:30 ب.ظ.
این دو مثال و تفکیک احتمالیشان «لوازم ولایت مطلقهی فقیه» را برای منِ مخاطب چندان روشن نکرد. کاش یک وقتی این مسئله را بسط دهید.
-دقیقا همین طور است. برای روشنتر شدن اجمالی، میتوانید به قضیهی تطبیق حکم بر موضوع، از سوی مرجع مراجعه کنید. به نظر من مراجع حق تطبیق حکم بر موضوع به بهانهی کمک به ملکفین را ندارند؛ اگر هم این کار را بکنند، تفاوتی با غیرمراجع ندارند.
13 مه 2009 در 7:04 ب.ظ.
من اینجا کامنت نوشتم. یعنی ارسال نشد؟
- ببخشید. ارسال شد. اما ترجیح میدهم اول خودم کامنتها را بخوانم و تنهای تنها از کامنتها لذت ببرم، بعد به دیگران نشانشان بدهم.
13 مه 2009 در 7:11 ب.ظ.
بلند فکر کردن هم حرف زدنه. هر وقت ما حرف میزنیم برای اینه که مادیت این فکر، یعنی تبدیل شدنش به صا، روی شنونده ها، همینطور خود ما، تاثیر مادی خواهد داشت. مسذله ایکه ولایت و تقلید رو وجب میکنه اینه که عقل ها پوشالی هیتند و عقل جدا از جامعه وجود نداره. همین حرفها، یا فکرهایی را هم که شما به انها رسیده اید مال شما نیستند. اینها متعلقند به جامعه و اکتسابی از طرف شما. بالاترین فرم تعقل اینی است که شما با اراده خود تصمیمگیری را به کس دیگری بدهید. تا زمانیکه میدانید قادر خوعهید بود که قدرت تصمیم گیری را به خود یا کس دیگری برگردانید، اینجور واگذاری تصمیم گیری چیز بدی نیست
- باز هم جامعهگرایی سوسیالیستی. من مسلمانام.
13 مه 2009 در 7:38 ب.ظ.
با سید علی تا فتح قدس و …
آقا آقا! نگه دار من پیاده می شم!
- آقا وایسا. ایشون پیاده میشه. من که هنوز دستکم به آن شعار پایبندم. شما چه؟ بودید؟ هستید؟ خواهید بود؟
14 مه 2009 در 10:36 ب.ظ.
[...] عزيز چند روز پيش در وبلاگش مطلبي نوشته است با عنوان «همهی وجوه مسئله». حرف اصلي دودينگ در آن نوشته، پاراگراف چهارم به بعد [...]
14 مه 2009 در 10:57 ب.ظ.
معیارهایی که خواندم بیشتر به یک جامعه غیرمومنانه برای برخورد با رئیس و فرمانده خود می خورد تا جامعه مومنانه شیعه…
البته تقصیری ندارید…
مرد افکن است این تقابل…
به سه نقطه علاقه دارم.
-در یک بحث معرفتی، قرار نیست شرایط جامعه هم حاکم بر بحث بشود. من یک مسئلهی اعتقادی را گفتهام، و این جامعهی مومنانه، هیچ تفاوتی در این مسئله ایجاد نمیکند.
15 مه 2009 در 2:24 ق.ظ.
سلام
شما همه وجوه مسأله را نگفتید! و آن اینکه ولایت مطلقه فقیه به معنای اطلاق بما هو اطلاق نیست! سه نوع ولایت داریم که یکی از آن دو نسبت به دو تای دیگه مطلق است پس معنای ولایت مطلقه فقیه این نیست که فقیه در همه شؤون ولایت دارد!
راستی مرگ بر ضد ولایت فقیه..
- وعلیکم السلام.
در سلسلهی اقامهی برهان، خیلی پیشفرضها و اصول حاکمه هستند که نیازی به گفتنشان نیست. این هم یکی دیگر.
15 مه 2009 در 8:30 ق.ظ.
معقول و منطقی به نظر میرسد !
…
احتمالا از آن دسته ای باشید که هاشمی رفسنجانی را … ولیکن بنده ایشان را ولایت پذیرترین می دانم ! برای چرایش ارجاعتان میدهم به سخنان ایشان در دانشگاه شریف !
- هاشمی رفسنجانی؟ این متن؟
16 مه 2009 در 12:29 ق.ظ.
یک سؤال: اگر ولی فقیه، یک حکم ارشادی بدهد، و در مقابل، شما اطمینان به صحت خلافش داشته باشید، چه میکنید؟ مسلّما شما نمی توانید بعد از صدور حکم ارشادی قطع به خلافش داشته باشید. حال به نظرتان از نظر روانشناختی، کدامیک از حالتهای قطع، ظنّ معتبر، ظنّ غیر معتبر، شک، ظنّ به خلاف، اطمینان به خلاف و یا قطع به خلاف برایتان حاصل می شود؟ حکم عقل در اینجا چیست؟ شما چه می کنید؟
- چشمبندی کردهاید یا سوال؟ اول یک سوال کردهآید، بعد گفتهاید «مسلما شما نمیتوانید فلان کار را بکنید.» یعنی اگر من جواب بدهم که قطع به خلاف بودن حکم ارشادی پیدا میکنم، یه جوری هستم. بعد چرا سوال را باز ادامه میدهید وقتی حرف خودتان را زدهاید. چه چیزی میخواهید بشنوید. آدم یاد بازجویی و بازجو و بازپرس و بازرس و باز و اینها میافتد.
این سوال به مبانی معرفتشناسی ربط دارد. اما اگر بخواهم سرراست جواب بدهم، باید بگویم اگر قطع به خلاف یک حکم ارشادی ولی فقیه پیدا کنم، بر اساس دستور شارع، وظیفهام است به قطع خودم عمل کنم؛ مگر آنکه حکم ارشادی ولی فقیه بتواند قطع مرا دچار تغییر کند؛ که البته در صورتی که آن «حکم ارشادی»، نتواند قطع مرا تغییر بدهد، مطمئنا دیگر «حکم ارشادی» نیست.
16 مه 2009 در 12:24 ب.ظ.
پاسخ دودی پاسخ دقیق و بی نقصیاست. تایید میشود.
16 مه 2009 در 2:08 ب.ظ.
چقدر شماها پيچيده حرف ميزنيد.
انگار بايد حتماً كلمات پيچ و تاب بخورند تا مطلب را برساند.
باز خدا رو شكر نيمچه عقلي از خدا گرفتيم كه بتونيم يه كم متوجه شيم! (;
هرچند يه جاهاييش سؤال شد برام اما كليت رو به نظرم فهميدم.
به زعم من كه بد نگفتيد. يعني از نظر بنده هم اين حق متصور است و بايد كه چنين باشد.
- كامنت هاي اين پست برام جالب بود!!
- اینکه اول سطر یه خط بذارید، توی این وبلاگ غیرقانونیه
چون من از این کار برای جواب دادن استفاده میکنم! خب. از شوخی که بگذریم، برای گفتن و واضح کردن خیلی چیزها باید از همین کلمهها استفاده کرد. چارهای هم نیست. شما هم فهمیدید همه را! کامنتهای این پست برای من هم جالب بود، و هست البته.
17 مه 2009 در 11:03 ق.ظ.
- يادم ميمونه! D:
20 مه 2009 در 12:17 ب.ظ.
طلبه محترم جناب آقای دودینگ هاوس
سلام علیکم
گفتید که حال تان خوب نیست . البته در پست بعدی تان. و البته لازم به گفتن نبود . همین طور که نوشته هاتان را می خواندیم متوجه می شدیم . البته اگر به عقل مان اجازه می دادیم که جسارت کند و درست درک کند .
بهتر است در باب ولایت فقیه و اطاعت از وی کمی در مورد موضوعات و مفاهیم دقت نظر کنید. البته درس تقدیم حضور می کنیم و اجازه جسارت از آن جا یافتیم که می دانیم مخ تان مشغول است . مشغول حوادث روزگار و دست های پنهانی که حوادث را برای تان آفریدند و چه خوش هم آفریدند.
ولی فقیه هیچگاه نمیآید بگوید به فلانی رای بده و به فلانی نه. کما این که ایشان ویژگی های یک رییس جمهور را بارها فرموده اند و نه نام و نشان وی را .
فرزند ! حواست را جمع کن . دل و دین و عقل و هوش را یک باره به باد نداده باشند برایت ؟
28 سپتامبر 2010 در 3:51 ب.ظ.
[...] سطر نوشتهام و عنواناش را گذاشتم «همهٔ وجوه مسئله». اینجا میتوانید بخوانید. پس از آن، برایم بسیار جالب و [...]
7 مه 2011 در 12:54 ق.ظ.
[...] آنچه در آن بیانیه آمده، و اینجا هم اشاراتی کردهام، من معتقد نیستم که «بر هر مسلمانی [...]