حالا این درست که باید -حتی اگر شده نمادین-، مردمان غزه و فلسطین را کمک کنیم و به یادشان باشیم و هر کاری از دستمان میآید بکنیم، اما حرف دیگری میخواهم بزنم.
وقت خوبی است برای نرخ تعیین کردن. وقت خوبی است که بنشینیم و نگاه کنیم و ببینیم هر کسی چه رفتاری میکند در میانهی این دعوا.
این درست که ما با تمام وجودمان از کارهای تازهواردهای فلسطین بدمان میآید، و انتظار این را میکشیم که روزی همهی این آشوبها از میان برود و آشوبگرها بیچاره بشوند. اما یک سوی دیگر این بازی را هم باید دید.
سوی دیگر بازی، ذات این تازهواردهاست. نمیدانم این عبارتی که توی ذهنم است، ضربالمثل است، یا نه. مضموناش این است که آدمها را باید وسط دعوا شناخت. شنیدهاید همچه چیزی؟
آدمیزاد، در میانهی رفتارهایاش شناخته میشود، در میانهی حرف زدنهایش، و حتی حرف نزدنهایش. و برای تماشاگرها، همیشه و همه جا، و در میانهی همهی رفتارهای آدمها، همیشه جایی هست برای شناخته شدن و دیده شدنِ خودِ واقعیِ آدمها.
بله. غزهی امروز خیلی تاسفبار است. و تاسفبارتر از آن، حالِ مسلمانیِ همهی مدعیهای اسلام.
اصلا این دعوا و آشوب، فرصت مناسبی است برای شناختن همهی آنهایی که کمترین سهمی در این میان دارند.
بله. ما –شاید حتی بیش از تازهواردها،- از دولتهای اسلامی- عربی شکایت داریم، و لحظه لحظه داریم با خودمان میگوییم «انسانیت اینها کجا رفته»، حالا بیخیالِ جواب این سوال که مسلمانیشان کجا رفته. بله. ما داریم زجر میکشیم، اما همینطور که داریم زجر میکشیم، باید خوب نگاه کنیم و اینها را بشناسیم.
فردا اگر «از چوپان کمتر»های حاکم در کشورهای عربی- اسلامی در میانهی یک بازی دیگر، از دوستی با مردمان فلسطین و دشمنی با تازهواردها سخنی گفتند، یادمان بیاید حرفها و رفتارهای امروزشان را، و حتی حرف نزدنها و نشستنهای امروزشان را.
آدمها مختارند هر کاری –فکر میکنند- درست است بکنند. و ما هم باید هر کاری –فکر میکنیم- بکنیم. و حق هم نداریم –از حیث معرفتی- به کسی بتوپیم که «تو خجالت نمیکشی این حرف رو میزنی؟»، اما منِ آدمیزاد عادی که دارم زندگیام را میکنم، ممکن است دلم نخواهد با کسی که به من احترام نمیگذارد، حتی جواب سلام بدهم. این حق من است.
من آدمیزاد، حق ندارم کسی را مجبور کنم آنگونه که من میخواهم رفتار کند یا آنگونه که من میخواهم فکر کند، اما حق –یا همان وظیفهی- من است که روابطام را آنگونه سامان بدهم که –فکر میکنم- به صلاحام است.
نشستهام و نگاه میکنم. بازی تلخی است. تیم من دارد میبازد. اما بازی زیبایی است.
